تبليغاتX
دونقطه
حرفهای سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی ما

بسم الله الرّحمن الرّحیم

دوستان ارجمند سلام

خداوند حکیم می فرماید :

تلک الدّار الاخرة نجعلها للّذین لایریدون علوّاً فی الارض و لا فساداً ، والعاقبة للمتّقین

وظیفه دارم ضمن تشکر از تمام همراهان این وبلاگ تبریک خود به جهت میلاد مسعود و خجسته ی حضرت صدیقه کبری زهرای اطهر سلام الله علیها و نیز حضور حماسی شما در انتخابات را به محضرتان عرضه نمایم . مطلب این پست به مناسبت بعض رفتارهای ناپسندی است که در این ایام من و شما شاهد بودیم . انشاالله همچون گذشته راهنمای این کمترین بنده ی خداوند هستید .

وامّا بعد

از ویژگیهای انقلاب اسلامی و ایران اسلامی می توان به تداوم حضور مردم در صحنه ی انقلاب اشاره کرد ، چه بسا باید گفت یکی از مهمترین ویژگیهای نظام ، همین تداوم حضور است ، در مقایسه با دیگر انقلابها به خوبی مشخص است که بعد از حضور مردم و تغییر حاصل از آن ، گروهی حاکم شده و مردم کم کم به حاشیه رانده شده و حضور مردم منحصر می شود به انتخاباتی که چهار سال و یا هفت سال یکبار برگزار می شود و جالب اینکه سیستم انتخابات آنها نیز به گونه ای است که برای همان حضور کمرنگ نیز قواعدی تعیین شده که نظم تحمیلی روزمرگی عام مردم مختل نشود و محدودیتهایی اعمال می شود که هر آنکه بخواهد نتواند که حاضر باشد و هر آنچه بخواهد را مطالبه کند . البته در این نوشته قصد نقد و تعرض به آن سیستم ها ندارم ولی در مقام قیاس می خواهم نتیجه بگیرم که در ایران اسلامی مردم هر گاه که خود بخواهند حاضرند و تأثیر گذار ، روزمرگی مانع حضورشان نیست ، چه بسا حضورشان بخشی از روزمرگی ایشان است ، بسیار فرق است بین این و آن ، و ما بیش از سه دهه به این طریق رفته و چنین عادتمان شده که خار از چشم درآورده بر قلب دشمن بنشانیم . شاید بعض از دوستان اشکال کنند که در دوّم خرداد  76 نیز حضور مردم دولت آقای خاتمی را پسندید و 22 خرداد 88 احمدی نژاد را چگونه این دو انتخاب از یک ملّت قابل جمع است ؟ این کمترین بنده ی خداوند به عنوان کسی که در دوّم خرداد به آقای خاتمی رأی ندادم عرض می کنم حاصل آن انتخاب نتیجه ی یک نه بود ، و ایکاش بعض آقایان پیام مردم را به درستی در می یافتند . در آن زمان حضرات به جای اینکه به آینه بنگرند پنجره باز کرده به بیرون چشم دوختند که کدام بچه شیطان همسایه ی دور و نزدیک سنگ پرانی کرده است ؟ منتخبین آن روز هم به خطا رفتند ، نان انتخاب مردم خوردند و از پنجره به بیرون خیره شدند ، که هر دو گروه اشتباه کردند . آنچه در نیافتند پیام مردم همیشه حاضر در صحنه ی حضور بود . این مردم و به گفته ی خمینی کبیر این ولی نعمتان انقلاب برای تثبیت و تحکیم نظام ، مجاهدین به اموالهم و انفسهم بوده اند ونمی گذارند و نمی توانند بگذارند خون عزیزانشان بازیچه ی خونریزان مثلّث زر و زور و تزویر شود . اگر روزی خاتمی را برگزیدند از بیم تداوم تبعیض و زیاده خواهی طبقه ی جدیدی بود که در جامعه خود را کم کم نشان می داد و زمانی که ضمن حضور هوشیارانه ی خود در یافتند منتخبشان نتوانست درک خواسته ی ایشان کند مردی از جنس خود را انتخاب کردند ، کسی را انتخاب کردند که منّت پذیرشان باشد نه منّت گذار ، کسی را که خود را فرزند انقلاب می دانست نه صاحب انقلاب ، و او چون پیام مردم را به خوبی درک کرد بار دیگر در حضوری دیگر انتخاب شد . انتخاب دوّم محمود احمدی نژاد پیام واضح مردم به مثلّث زر و زور و تزویر و به تعبیر دیگر استکبار جهانی و دلبستگان آن بود ، دلبستگانی که گاه خود از دلبستگی و وابستگیشان غافل مانده و سر به درون برف برده خبر از خویش و دنیای اطرافشان ندارند . قصد ندارم به مصادیق بپردازم ولی بنا به تکلیف بر خود لازم می دانم به عنوان قطره ای از این اقیانوس حضور به ساحل نشینان عرض کنم : به خود آیید ، شما که افتخار می کنید به همراهی دیروز امام چرا امروز سنگ پیش پای  امّت امام شدید ؟ آن امامی که شما خود را همراه دیرین او معرفی می کنید افتخارش خدمتگزاری این مردم بود ، و شما در این سالها مردم را خدمتگزار خود پسندیدید . علیرغم اینکه تمایل نداشتم نامی از کسی در این نوشته ببرم ولی ناچارم بگویم آقای هاشمی شما از آقای منتظری در این نظام بزرگتر نیستید ، اگر کمی درایتی که دارید را در جهت صحیح بکار برید در می یابید آنچه او را از صحن انقلاب به کتاب تاریخ انقلاب تبعید کرد اطرافیان نادان بود ، همانهایی که چنان غرق باتلاق تمایلات نفس خود بودند که عاجز شدند از دیدن و درک اقیانوس پاک و پاک کننده ی مردم مؤمن ، در این دو دهه اگر به آقای هاشمی اعتراضی هست منحصر به عدم تبری ایشان از بستگان و وابستگانشان است ، ایکاش آقای هاشمی از حادثه ی تلخ آقای منتظری درس عبرت می گرفت ، و به جای دفاع از خویشان کمی خود به کار آنان دقّت نموده حسابرسی می کرد . احمدی نژاد در اولین مناظره گفت آقای هاشمی و فرزندانش صحنه گردان اصلی مخالفت با او هستند ( نقل به مضمون ) آقای هاشمی برآشفته شدند و در مقام انکار برآمدند ، حال آنکه مردم مواجه با انکار ایشان خود ناظر سخنرانی هتاکانه فائزه هاشمی بودند ، مردم به وضوح می دیدند دختران و پسران آقای هاشمی به عنوان پشتیبان مالی و سیاسی آقای موسوی چگونه بیدریغ  در صحنه حاضرند ، حضور اینان به عنوان حامی یک کاندیدا عیب و اشکال نیست ، آنچه مذموم است انکار چنین واقعیتی است . در نامه ی آخر که ایشان بدون رعایت ادب نگارش و حفظ حرمت مخاطب امضاء نمودند ( تأکید می کنم که امضاء نمودند ) خود در کنار وابستگان و بستگانشان قرار گرفته صدق ادعای احمدی نژاد را گواهی فرمودند ، مرحبا بناصرنا .

و امّا امروز ، پیشنهاد می کنم همه ی آنهایی که همراهی  امام خمینی کبیر ( ره ) را چماق کرده بر سر مردم می کوبند ، اگر خود را پیرو امام و دوست ، همراه ، و هم سنگر دیروز و امروز و فردای مقام عظمای ولایت میدانند به یک توصیه مؤکد این دو رهبر فرزانه صادقانه عمل کنند و آن حفظ وحدت کلمه است . آقایان خواهش می کنم به میان مردم بیایید و از مرواریدهای اقیانوس حضور بهره مند گردید . آقای هاشمی ، به شما عرض می کنم  دریا قطره ای است که به دریا پیوسته ، دریا شوید که هنوز فرصت باقی است . آقای موسوی هم توجّه داشته باشند که خود را بیش از این بازیچه ی شکست خوردگان سیاسی کشور قرار ندهند ، آن آقایان اگر تدبیر صحیحی داشتند امروز اینچنین منفور ملّت نبودند . یقین بدانید زورق شکسته ی بازیخوردگان استکبار در برابر امواج خروشان اقیانوس حضور این امّت هوشیار و مؤمن در هم شکسته نابود می شود ، مشت بر این امواج کوبیدن احمقانه است ، از نعمت عقل خدادادی به خوبی استفاده کنید .  

                                                                                والعاقبة للمتّقین

 

نظر شما مخاطب محترم :
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 19:45  توسط حمید محمّدی  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

دوستان ارجمند ، سلام بر شما

خداوند حکیم می فرماید :

فبشّر عباد  الّذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه (زمر 18 )

تشکّر می کنم از دوستانی که همیشه ضمن ابراز لطف به این کمترین بنده ی خداوند ، با ارائه ی نظرات هوشمندانه ی خود راهنمای من هستند . دوستان بزرگواری هم هستند که با ادبیات نه چندان زیبا حرف ها و نظرات زیبایی ارائه می نمایند و باید عرض کنم از آنجائیکه ورای آن کلام تلخشان شیرینی حق طلبی و ظلم ستیزی ایشان را احساس می کنم ، بسیار خرسندم و گاه همین دوستان مطلبی را گوشزد می نمایند که شاید قبلاً برای من و یا شما مغفول مانده بود . وظیفه دارم نهایت تشکرم را نسبت به این دوستان جوانم نیز ابراز کنم . آنچه اهمیّت دارد تبادل نظر است و اگر این را از خود دریغ کنیم در نهایت جز افسردگی و سر در گمی حاصلی نیست ، و امّا بعد

نامه ی سرگشاده ی آقای هاشمی رفسنجانی مرا بر آن داشت مطالبی را به ایشان یادآوری و گوشزد نمایم ، شاید بگویید اینگونه خطاب کردن آقای هاشمی صحیح نیست ولی عرض می کنم غیر این تکلیفی نیست و نباید سکوت کرد ، آقای هاشمی عزیز ولی عزیزتذ از ایشان نظام اسلامی و مردم ایثارگری هستند که به فرموده ی امام خمینی قدّس الله نفسه زکیه با تقدیم جوانانشان برای آقای هاشمی اعتبار امروز را فراهم کردند، متن عرایض من به این شرح است :

بسم الله الرّحمن الرّحیم

آقای هاشمی شما چرا در 18 تیر شوم احساس خطر نکردید؟

آقای هاشمی

این کمترین بنده ی خداوند منّان در یکی از سایتهای خبری نامه ی حضرتعالی خطاب به مقام عظمای ولایت را مطالعه کردم ، از آنجائیکه باور دارم اعتبار مسئولین جمهوری اسلامی ایران بسته به اعتقاد عملی ایشان به دین مبین و اقبال مردم است ، به عنوان یک شهروند مسلمان و معتقد به ولایت امیرالمؤمنین علی علیه السّلام بنا به تبعیت از آموزه های آن امام بزرگوار و نیز بنا به تکلیف مقرر در وصیت نامه ی سیاسی عبادی حضرت امام خمینی قدّس الله نفسه زکیه ، مواردی را به شما گوشزد می نمایم . امید دارم انشاالله به لطف آن خدای مهربان از مسند بلند تکبّری که بعض نزدیکان برایتان مهیّا نموده اند دوری نموده و همچون اکثریت این مردم مظلوم بر فرش نشسته و دمی فراموش کنید رئیس مجلس خبرگان و رئیس مجمع تشخیص و .... هستید . چون من قصد دارم با آقای هاشمی که برای مقابله با اشرافیت نظام ستمشاهی به جمع یاران امام پیوست صحبت کنم ، من دوست دارم با آقای هاشمی صحبت کنم که زندان را بر تأیید چپاولگران سرمایه های مردم ترجیح داد ، من تمایل دارم با آقای اکبر هاشمی رفسنجانی صحبت کنم که تن به شکنجه های ساواک سپرد ولی لحظه ای راضی نشد مقدسات مردم مسلمان هتک شود ، من وظیفه دارم با آقای هاشمی رفسنجانی صحبت کنم که زمانی در برابر گروهکهای منحرف و رئیس جمهور شیفته ی غرب ایستاد تا جائیکه قصد جانش کردند ، وقتی به آقای هاشمی دیروز نگاه می کنم و بعد نگاهی به آقای هاشمی امروز و نامه ی تهدید آمیزشان ، نگران می شوم و با نگرانی می گویم حجةالاسلام والمسلمین جناب آقای علی اکبر هاشمی رفسنجانی که مفتخرید به شاگردی خمینی کبیر فأین تذهبون ؟

-          شما در مرقومه ی خود فرمودید شرایط فعلی برای شما تداعی کننده ی خاطرات تلخ منافقان و گروهکهای ضد انقلاب سالهای اوّل بعد از پیروزی انقلاب اسلامی است !!!!

آقای هاشمی به شما یادآوری می کنم که در آن روزهای تلخ گروهکهای معاند سعی داشتند به بهانه ی مبارزات خود در رژیم گذشته ، از حاصل مجاهدت مردم مؤمن و شیفته ی خمینی و مبارزان مسلمان و پیرو خط امام سهم خواهی کرده و برای خود خوابهای خوش دیده بودند ، آنها وابستگیشان به شرق آن زمان و نیز آمریکا و همچنین رژیم بعث اظهر من الشّمس بود ، سمپاتهای آنها تیغ بر روی مردم کشیده و مسئولین خدوم را ترور می کردند و لکه ی ننگ بمب گذاریهایشان پس از گذشت قریب سی سال چهره ی زشتشان را زشت تر می نماید ، آنها آن روز خدمت بی ریای رجایی را تحمل نمی کردند و اصرار بر مواضع ضد استکباری امام و پیروان امام را بر خلاف تابوی خودساخته شان از ابرقدرتهای شرق و غرب می دانستند ، امروز چه شباهتی با آن روز دارد؟ مگر احمدی نژاد سهمی برای خود خواسته ؟ خشتی بر خشت نهاده ؟ کاخ ساخته ؟ تیغ بر روی مردم کشیده ؟ حزب جمهوری اسلامی و نخست وزیری را به آتش کشیده ؟ کسی را ترور کرده ؟ با آمریکا ارتباط دارد و تسلیم استکبار شده ؟ این قیاس شما از اساس خطاست ، اگر خود را معصوم نمی دانید استغفار بفرمائید .

-          در نامه خود خطاب به مقام عظمای ولایت عرض کرده اید : نقطه قابل توجه در این تهمت ها این است که غیر مستقیم ، مقام ولایت در زمان رهبری امام راحل و جنابعالی که هادی دولت ها بوده اید و با اظهارات صریح ، مدیریتها را مورد تأیید و تحسین قرار داده اید، نشانه گرفته است .

آقای هاشمی ، به شما یادآوری می کنم که در طول چهار سال خدمت دولت نهم ، علیرغم تأییدات و تحسینهای مکرر مقام معظم رهبری از عملکرد دولت نهم و شخص رئیس جمهور ، شما و نزدیکانتان بر خلاف نظر رهبر فرزانه ی انقلاب به نفی خدمات دولت اهتمام داشتید ، حال چرا برآشفته اید ؟ مگر احمدی نژاد چه گفت و چه کرد ؟ او تنها جرمش تلاش برای جبران کاستیهای خدمت دولت به مردم بود ، در زمانی که دشمنان نظام مقدّس اسلامی تلاش دارند با کمرنگ کردن مواهب حکومت دینی مردم ایران و دیگر مسلمانان در گوشه و کنار جهان را دلسرد نمایند ، آیا رفتار شما در این چهار سال قابل توجیه است ؟ آقای هاشمی سال 42 نیز همچون شما عمل می کرد ؟

-          شما به شعار مردم مسلمان پس از غائله ی 14 اسفند سال 59 اشاره کردید که شما را در ردیف یاوران خمینی می شناختند ، و اضافه می کنید : با همراهی نیروهای انقلابی و بخصوص نمایندگان متعهد مجلس اول و حزب جمهوری اسلامی توانستیم در جهت زدودن غبارهای ابهامات و سم‌پاشی‌ها اقدامات مؤثری انجام دهیم و امام راحل درد آشنا با تشکیل گروه حقیقت‌یاب و داور، بخشی از حقایق را آشکار ‌کردند. نتایج آن، آگاهی بیشتر مردم و رسوایی فتنه‌گران و در نهایت نجات کشور از خطری بود که دشمنان استکباری و ضد انقلاب طراحی کرده بودند.

بنده هم به این شعاری که آن روزها می دادم افتخار می کنم ولی آیا آقای هاشمی امروز همان آقای هاشمی سال 59 است ؟ شما امروز آمادگی دارید پاسخگوی فعالیتهای اقتصادی فرزندانتان باشید ؟ اگر می فرمائید آنها بدون استفاده ( نه سوء استفاده ) از حمایت و اسم و رسم شما به چنین امکاناتی دست یافته اند ، پس باید در جامعه شاهد باشیم برای دیگران هم که پدری به نام ]اشمی رفسنجانی و یا ناطق نوری ندارند تحصیل چنین امکاناتی میسر است !!! لطفاً به میان مردم بیایید و ملاحظه کنید تصور دست یافتن به شرایط فرزندان و بستگان شما برای مردم در حدّ خواب و رؤیاست . البته من اطلاع دارم جنابعالی از قبل از پیروزی انقلاب اسلامی متمکن بودید ولی برای هر شخص آشنا به چرتکه واضح است این سیر پیشرفت مالی نمی تواند منطقی باشد . شما به عنوان یک روحانی  لطفاً لیس للانسان الاّ ماسعی را برای بستگان و وابستگانتان تفسیر بفرمائید ، از همان تفاسیری که تا سال 60 می فرمودید .

-          در نامه ی خود نوشته اید : در مراسم بزرگداشت سالگرد امام(ره) به آقای احمدی‌نژاد گفتم که در اظهارات او خلاف‌گویی‌‌های فراوانی وجود داشته و ادعای کذب تماس تلفنی من با یکی از سران عرب و ادعای کارگردانی مبارزات انتخاباتی رقبا و اتهامات ناروا به جمعی از بزرگان نظام، از جمله جناب آقای ناطق نوری و فرزندان من و بدتر از همه زیرسئوال بردن اقدامات امام راحل را یادآوری و پیشنهاد کردم با صراحت اتهام‌های نادرست را پس بگیرد که نیازی به اقدامات قانونی افراد و خانواده‌هایی که ناجوانمردانه و مظلومانه هدف تیرهای ناسزاگویی قرار گرفته‌اند، نباشد.

بنده عرض می کنم آقای احمدی نژاد در مناظره مورد نظر گفت : آقاي هاشمي در پيغامي كه به يكي از پادشاهان كشورهاي منطقه داد گفت؛ نگران نباشيد اين دولت ظرف 6 ماه ساقط خواهد شد. ملاحظه می کنید که او اشاره ای به تماس تلفنی شما نکرده ، با این فرمایش شما آیا آقای احمدی نژاد حق دارد بگوید مرحبا بناصرنا؟ او فقط به پیغام اشاره کرده بود و شیوه ی پیغام در سخنان وی نبود ، بگذریم

شما چرا تصور می کنید که مساوی هستید با خمینی کبیر ؟ و یا چرا به این باور رسیده اید که هاشمی یعنی نظام جمهوری اسلامی ؟ مگر اعتقاد دارید که معصوم هستید و مصون از خطا ؟ فراتر از این عرض کنم شما چرا یقین دارید که بستگان و وابستگانتان هم عاری از خطا و معصومند ؟ برادر بزرگوار ، آقای هاشمی قبل از سال 60 ، از شما تقاضا می کنم برای یک بار ماجرای ظهور و سقوط زبیر را در صدر اسلام برای خود و فرزندانتان مرور کنید ، مگر شما به عنوان یک روحانی قبول ندارید که من و شما هر لحظه در معرض امتحان و لغزشیم ؟ الاّ ما رحم ربّی ،  ایراد به تصمیمات شما و بعض اقدامات بستگان و وابستگانتان که به معنی تعارض با اقدامات امام راحل نیست ؟ شما همه ی دنیا را محدوده ی خود و خانواده تان فرض کرده اید که اینچنین تصور می کنید با یک سخن و انتقاد از شما دنیا را آب می برد !!!

-          شما نوشته اید : چهار نامزد موجود برای آمدن به صحنه با اطلاع از نظر و سیاست اینجانب از من نظر نخواسته‌اند و بعد از نامزدی هم از اینجانب درخواست حمایت نکرده‌اند ...

پس چرا هنگامیکه آقای موسوی مکرراً اعلام حمایت شما از خودش را مطرح کرد جنابعالی رسماً تکذیب نفرمودید ؟ مگر شما فراموش کرده اید همین آقای موسوی در دو دوره نخست وزیری اش هرگز نتوانست همراه صدیق و همسویی با دوست، همراه، و هم سنگر دیروز، امروز و فردای شما باشد ؟ اگر چنین بود که نیازی به تعیین شورای انتخاب وزرا نبود .

-          مرقوم فرموده اید : بجاست که به این حقیقت هم توجه شود که احتمالاً عوامل دولت از نظر اینجانب مطلعند که من ادامه وضع موجود را به صلاح نظام و کشور نمی‌دانم و خود جناب‌عالی هم از این نظر من مطلعید و دلایل آن را هم می‌دانید. ولی این نظر را رسانه‌‌ای نکرده‌ام !!!

آقای هاشمی رفسنجانی همه ی دنیا داستان مخالفت شما با دولت نهم را از طریق رسانه های دوست و دشمن نظام و نیز تریبون های مختلف از جمله نماز جمعه خبر دارند !! حال می فرمائید تا کنون این مطلب را رسانه ای نکرده اید ؟!! شما با چنین تعابیری به شعور و درک مردم اهانت می کنید و نیز به حسن نظر و رفاقت صمیمانه و برادرانه ی و بزرگوارانه ی  دوست، همراه، و هم سنگر دیروز، امروز و فردایتان جفا می کنید !  

آقای هاشمی سال 60 به صراحت می گویم برخورد شما اهانت به خودتان است زیرا شما در طول چهار سال اخیر به انتخاب مردم بی اعتنایی و بی احترامی کردید و اگر چنین امری مباح است دلگیر نشوید از اینکه دیگران به انتخاب شما در دو دوره ی ریاست جمهوری معترض باشند و تشکیک کنند .

-          شما در ادامه می نویسید :  رهبری معظم انقلاب؛  اکنون که امام راحل (ره) آن پیر فرزانه و حلّال مشکلات و ملجاء همه و یار صبور و دیرینه هر دوی ما آیت‌الله شهید مظلوم دکتر بهشتی و بسیاری از همسنگران قدیم که یا به فیض عظمای شهادت رسیدند و یا به دیار باقی شتافتند ؛ در بین ما حضور ندارند، شما مانده‌اید و من و معدودی از یاران و همفکران قدیم. از جناب‌عالی با توجه به مقام و مسئولیت و شخصیت‌تان انتظار است برای حل این مشکل و برای رفع فتنه‌های خطرناک و خاموش کردن آتشی که هم اکنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه که صلاح می‌دانید اقدام مؤثری بنمایید و مانع شعله‌ورتر شدن این آتش در جریان انتخابات و پس از آن شوید.

آقای هاشمی به شما توجّه می دهم که حضرت آقا از زمان ریاست جمهوری شما مکرراً برای رفع چنین مشکلاتی که دامنگیر شما می شود اقدامات مؤثری فرمودند ، مکرراً به شما و دیگر همکارانتان گوشزد می نمودند توسعه و سازندگی خوب است ولی مراعات شود که قشر ضعیف جامعه زیر چرخهای توسعه له نشوند ، ایشان مکرر فرمودند که نمی توانند شاهد این باشند که پدران بر سر سفره شرمنده ی فرزندانشان باشند ، ایشان بارها خطر تهاجم و به تعبیر داهیانه ی خودشان خطر شبیخون فرهنگی را گوشزد فرمودند ، حضرت آقا با هوشیاری فتنه ی  18 تیر را که ارکان نظام را تهدید می کرد را سرکوب فرمودند ، برادر بزرگوار از شما تعجّب می کنم که چگونه آتش و دود حاصل از فتنه ی 18 تیر را در فضای کشور احساس نکردید ولی تا یک نفر پیدا شد و متعرض رانت خواری بعض افراد منتسب به شما شد اینچنین برآشفته شدید ؟ در آن غائله براستی نظام در معرض تهدید بود و هدف براندازی بود و شما چنین واکنشی نداشتید و امروز تا اسم احد از فرزندانتان مطرح شد اینگونه برخورد می کنید ؟

-          شما در خاتمه می نویسید :   لذا در فرصت باقی‌مانده ضروری به نظر می‌رسد خواسته حق حضرت‌عالی و مردم در خصوص انجام انتخاباتی سالم و پرابهت و حداکثری تحقق یابد. کاری که می‌تواند عامل نجات کشور از خطر و باعث تحکیم وحدت ملی و اعتماد عمومی باشد و فتنه‌گران نتوانند با حدس و گمان نصّ پیامتان در مشهد و در مرقد امام راحل را با هوس خود تحریف کنند و با نادیده گرفتن قانون، بنزین بر آتش‌افروخته بریزند.

سر چشمه شاید گرفتن به بیل ، چو پر شد نشاید گرفتن به پیل

بنده می گویم آقای هاشمی شما چگونه به خود اجازه می دهید در این برهه از زمان که دشمنان سعی می کنند با مسموم جلوه دادن فضای انتخابات جمهوری اسلامی ایران مشارکت حداکثری مردم را بکاهند ، شما با آنها هم کلام شده و همان اتهامات را تکرار می کنید ؟ شما چگونه به خود اجازه می دهید نظام و رهبری را تهدید کنید ؟ چون بنا دارم با آقای هاشمی قبل از سال 60 سخن بگویم شما را توجّه می دهم به یکی از سیاستهای شاه در رژیم گذشته ، او زمانی که مخالفت مردم با خودش را احساس کرد و پایه های کاخ ظلمش را لرزان دید گروهی از اطرافیان خود را که منافع مردم را چپاول کرده بودند را به زندان انداخت البته به صورت نمایشی ، در مانحن فیه جنابعالی هنوز هم به اعتقاد من پاکدست هستید و برای ابراز این عقیده ام نه تعارف دارم و نه ترس ، نمی توانم باور کنم کسی برای پیشبرد انقلاب خمینی کبیر مجاهده کند و خود متعرض آرمانهای آن امام باشد ، ولی به احترام آرمانهای حضرت روح الله به توصیه ی او در خصوص دقّت در بیوت عمل کنید ، به جای پرخاش به احمدی نژاد حساب خود از فرزندانتان و بستگان و وابستگانتان را جدا کنید . اگر غیر این باشد ، چنانچه همین امروز احمدی نژاد اعلام انصراف دهد و دلتان خنک شود و کامتان شیرین به یقین بدانید فردا احمدی نژاد دیگری در این کشور اعلام وجود می کند ، زیرا مردم نمی توانند همیشه شاهد تبعیض و جفای خواص نسبت به ولی نعمتان انقلاب اسلامی باشند . ایکاش شما به جای اینکه وقت صرف مقابله با احمدی نژاد می کردید پیام مردم در انتخابات سال 84 را در می یافتید ، آقای هاشمی عزیز و دوست داشتنی که براستی حاضرم جانم را فدای آرمانهای شما در دوران ستمشاهی کنم ، این سخن را از این کمترین بنده ی خداوند بپذیرید که اگر امروز هم مصالح مردم را به منافع بستگانتان ترجیح دهید می توان سرچشمه را با بیل گرفت وگرنه سیل خشم و انزجار مردم از بی عدالتی را با صد پیل هم نمی توان مانع شد .

در خاتمه به شما گوشزد می کنم مردم دلاور ایران اسلامی و همه ی شیفتگان آرمان خمینی کبیر در جهان آماده اند از رهبر عظیم الشأن و کیان ایران اسلامی دفاع کنند ، این مردم همان مردمی هستند که از ابرقدرتهای شرق و غرب نترسیدند و خمینی بت شکن را یاری کردند ، به یقین امروز هم اگر برای خدمتگزاران نظام و مقام عظمای ولایت فقیه احساس خطر کنند دلاورانه در صحنه خواهند بود و باور بفرمائید که آتش فتنه را با آب دهان خاموش می کنند . و شما هم لطف کنید اگر به زعامت حضرت آیة الله العظمی خامنه ای دام عزّه اعتقاد داریدکه دارید از حضرت ایشان عملاً تبعیت کنید ، همان انتظاری که از مردم دارید در برابر رهبری خود نیز عامل باشید که خدای ناخواسته مردم احساس نکنند شما در تعارض با فرمایشات و فرامین  دوست ، همراه ، و هم سنگر دیروز و امروز و فدایتان هستید که یقین دارم چنین نیست .

                                                                    کمترین بنده ی خداوند

                                                                      حمید محمّدی

شما هم نظر خودتان را بفرمائید :

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 4:23  توسط حمید محمّدی  | 

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

دوستان ارجمند ، سلام بر شما

خداوند حکیم می فرماید :

فبشّر عباد  الّذین یستمعون القول فیتّبعون أحسنه (زمر 18 )

ابتدا تشکّر می کنم از همه ی دوستانی که با ارائه ی نظرات ارزشمندشان مرا در این مباحث یاری می نمایند ، دوستانی که ممکن است گاه تلخ نیز بگویند ولی مطالبی را می فرمایند که شاید بعضاً به آنها توجّهی نکرده بودم ، از ایشان بسیار متشکرم . امید دارم من و شما در این انتخاب نیز به دور از حمّیت جاهلانه و صرفاً بر اساس موازین و معیار های منطقی انتخابی صحیح داشته باشیم و هر گز مباد که آخرت خویش خرج دنیای دیگران کنیم . دوستان گرامی من بدانند که هدف از فعّال شدن وبلاگ دو نقطه ، تبادل نظرات و انتخاب احسن است ، فارغ از تعصب های کور قصد داریم نسبت به مباحث مطرح در هر زمینه ای تحلیل مناسب داشته باشیم و تنها به ذکر گفته های دیگران بسنده نکنیم و از خود تحلیل داشته باشیم و حرف خود بگوئیم ، چرا که اگر فاقد تحلیل و ابزار نقد باشیم همچون پر کاهی بر روی آب خروشان ، هر روز و لحظه دستخوش جریانات ساختگی شده و سرگردان خواهیم ماند .  معیار های لازم جهت تحلیل و انتخاب ، از سوی خداوند منّان و معصومین علیهم السّلام برای ما تعیین شده است . اگر چراغ فروزان قرآن و حدیث را قدر بشناسیم و رها نکنیم ، مثلّث شیطانی زر و زور و تزویر نمی توانند ما را اسیر تاریکی جهل کنند و به بیراهه هدایتمان کنند .

چند اصل را باید همیشه در نظر داشته باشیم ، اولاً معیار ما همیشه باید عمل اشخاص در زمان حال باشد در گذشته ی دیگران چنان غرق نشویم  که خدای ناخواسته اصلاح امروز و یا حتّی انحراف امروز دیگران را در نیابیم . ممکن است کسی در گذشته مواضع درستی نداشته باشد ولی به لطف خداوند امروز در راه اسلام ناب پای نهاده همراه مؤمنین است ، در طول تاریخ اسلام و نیز انقلاب اسلامی مصادیقی برای این مطلب وجود دارد و من و شما در ذهن خود سراغ داریم . همچنین امکان دارد کسانی در گذشته در موضع صحیحی بودند و امروز در برابر حقّ و حقّ طلبان ایستاده و سنگ پیش پای رهروان هستند ، که مصادیق این مطلب نیز در ذهن من و شما هست که شاید نمونه ی بارز آن در تاریخ اسلام زبیر باشد ، همان زبیری که پس از رحلت شهادت گونه ی رسول گرامی اسلام در حمایت از امیرالمؤمنین علی علیه السّلام  با سر تراشیده و شمشیر از نیام کشیده در کنار حضرت قرار گرفت ، زمانی دیگر در برابر مولایمان ایستاد و غائله ی جمل را ایجاد کرد . در تاریخ انقلاب اسلامی نیز مواردی را من وشما می شناسیم که نیاز به ذکر اسامی نیست . 

و امّا بعد

آنچه که من و شما در مناظره ی آقای دکتر احمدی نژاد و آقای موسوی شاهد بودیم ، شاید در نوع خود اگر نگوئیم بی نظیر ، می توان گفت کم نظیر بود ، در انتخابات دوره های قبل نیز گاهی کاندیدا ها به تلویح و یا تصریح مواردی را اظهار می کردند که خوشایند قدرت مداران نبود ، به عنوان مثال مرحوم زوارّه ای و یا آقای احمد توکلّی و یا آقای فلّاحیان در موردی خاص ، ولی اظهارات آقای احمدی نژاد از جنس و نوع دیگری بود .

اوّلاً گفته های ایشان مطالبی نبود که مردم ندانند ، بلکه شکستن تابویی بود که مردم را از نقل آنچه میدانند و نیز انتقاد باز می داشت .  افراد وقتی اسیر چاه دنیا می شوند قبل از هرکس خود را می فریبند و این ویژگی دنیاست ، وما الحیوةالدّنیا الاّ متاع الغرور  آنها در مسیر کسب متاع دنیا به هر کاری دست می زنند و تصوّر می کنند کسی از اعمالشان آگاه نیست ، آنها از خداوند علیم و بصیر غافلند و نیز از مردم ناظری که در اطرافشان زندگی می کنند ، فلذا وقتی کسی پیدا می شود و گوشه ای از تخلفاتشان را بازگو می کند برآشفته می شوند که چرا از پرده برون افتاد راز ، افسوس که نمی دانند پرده ای که بدان دلخوش بودند شیشه ای است شفاف ، آنها نجابت مردم را تعبیر به جهل مردم می کنند ، زهی خیال باطل ، مردم همیشه هوشیارند و اگر در این چند سال سخنی نگفتند به جهت رعایت مصلحت ایران اسلامی بود . 

ثانیاً آقای احمدی نژاد در برابر نگفتن توقعی نداشت که برای مقابله با عدم تحقق خواسته اش حال بیاید و بگوید هر آنچه گفت و اینها که گفته شد سرفصل بخشی از کتاب قطور جفای زراندوزان به انقلاب و خون شهیدان بود.

ثالثاً احمدی نژاد وامدار کسی نبود که در اظهار حقوق مردم عذر تشکیلاتی داشته باشد ، فلذا می بینیم مواردی را که ذکر کرد شامل جناح های مختلف سیاسی مطرح در کشور بود .

رابعاً ویژگی احمدی نژاد همچون انقلاب اسلامی است چون او فرزند انقلاب و شاگرد مکتب خمینی کبیر ( ره ) است ، خط قرمز او مصالح عالیه نظام اسلامی است ، به طور کلّی در یک نظام ارزشی دینی که مبتنی بر احکام الهی و رهنمود های معصومین علیهم السّلام باشد ، می باید وفق سیره ی آن بزرگواران عمل کرد ، در چنین نظامی اصل دین مبین و احکام شریعت است ، افراد تا جایی حقوقشان تعریف می شود که متعرض اصول نشوند ، در چنین نظامی مجاهدان خود را فدای نظام می کنند نه اینکه نظام و مصالح آن فدای افراد شود ، مهمترین بعد چنین نظام و انقلابی بیداری مردم است ، زیرا اگر کسی بیدار باشد شبروان را به حریمش راهی نیست . اگر خاطرتان باشد حضرت روح الله (ره ) خطاب به منافقین فرمود : بکشید ما را ، ملّت ما بیدار تر می شود ، ملاحظه می کنید بنا به اعتقاد امام خمینی قدّس الله نفسه زکیّه کشته شدن شهدایی چون استاد مطهری و بهشتی و رجایی و باهنر و ...... اگر چه تلخ است ولی تمام اینها را فدای اسلام میداند که عین تکلیف است و عین سعادتمندی ، حال چرا باید افرادی برای خود ارزشی فراتر و بالاتر از اسلام قائل باشند ؟ احمدی نژاد چون رهبرش اینگونه می اندیشد و برای همین مخالفانش از همه ی گروهها هستند ، از سران رژیم صهیونیستی تا سرمایه داران وابسته ی آمریکایی و سلطنت طلبان و منافقین به خلق و کمونیستهای غافلی که هنوز خوابند و نمی دانند شوروی منهدم شده ، و لیبرالهای مطرود امام و ......    

بگذریم

آقای موسوی در تمام مناظره اگر یک جمله ی صحیح گفته باشند همانی بود که فرمودند : اشکالات آقای هاشمی و خاتمی را باید خودشان پاسخگو باشند ، ما هم می پذیریم ولا تزر وازرة وزر اخری  ، ولی به این برادرمان گوشزد می کنیم تا جایی این سخن مقبول است که ایشان حتّی با سکوتشان در خطای دیگران مشارکت و معاونت نکرده باشند ، که انشاالله چنین بوده و ایشان خبری نداشتند از رنج تبعیضی که بر مردم مظلوم تحمیل شد ، اگر بی خبری ایشان تا این حدّ بوده که به نظر می رسد نمی توانند مدیریت اجرایی کشور را عهده دار شوند که بخشی از وظایفش مبارزه با ظلم است .

اگر عمری مقرر باشد و توفیقی ، در یادداشت بعد قصد دارم بیشتر به ریشه های مخالفت آقای هاشمی با آقای احمدی نژاد بپردازم ، این مطلبی است که بعضاً در میان مباحث سیاسی نسبت به آن درست توجّه نشده ، اگر ذکری هم بوده معطوف به خبری و یا ایّامی خاص بوده و بس ، حال آنکه آقای هاشمی از شخصیتهای مؤثر انقلاب اسلامی و کشور ایران بوده و هست و اگر دوستان و مؤمنین  آسیب شناسی مبارزین مسلمان را به عنوان یک کار ضروری تلقی می کردند و مجاهدان را در برابر ویروسهای مخرّب واکسینه می کردند لزومی نداشت شخصیّت ارزشمندی چون احمدی نژاد ، شخصیّت ارزشمند دیگری چون هاشمی را مقابل خود احساس کند ، و این دو می توانستند دست در دست هم مصداق أشدّاء علی الکفّار رحماء بینهم باشند که انشاالله چنین خواهد بود .

منتظر راهنمایی شما هستم ، بفرمائید :

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 23:48  توسط حمید محمّدی  | 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

دوستان ارجمند ، سلام بر شما

خداوند حکیم می فرماید :

و لو دخلت علیهم من اقطارها ثمّ سئلو الفتنة لأ توها و ما تلبثوا بها إلا ّ یسیراً  ( احزاب 14 )

 

وظیفه دارم از دوستان بزرگواری که با راهنمایی خود مرا در ادامه ی این بحث مساعدت می فرمایند تشکر کنم . متأسفانه به دلیل کسالت توفیق نداشتم مدتّی بحث هوشیاری ، انتخاب آگاهانه را به روز کنم ، اخیراً علیرغم عدم توانایی جسمی ، به جهت شنیده هایم از فرمایشات آقای موسوی ، مجبور شدم چند سطری طی یک یادداشت کوتاه !!!! (لطفاً لبخند نزنید ، حرفهای زیادی در ذهنم بود که باید به ایشان یادآور می شدم چون وضع جسمی مناسبی نداشتم بسیار حرف ناگفته ماند و یادداشتم کوتاه شد !! ) خطاب به دوستان آن بزرگوار و خودشان بنویسم که البته بخشی از آن یادداشت را قبلاً خدمت شما عرض کرده بودم ، علی ایحال ٍ چون متأسفانه یادداشت کوتاه من مصلحت نبود توسط دوستان ایشان منعکس شود ، ترجیح دادم نسخه هایی برای دیگر دوستان ارسال کنم و امروز همان نوشته را چون مرتبط با بحث ماست ، تقدیم شما میکنم . انشاالله همچون گذشته با نظرات ارزشمندتان مرا راهنمایی می فرمائید . توضیح دیگری لازم است عرض کنم ، عنوان یادداشت ( آقای موسوی چرا بیست سال سکوت ) بود ولی در دونقطه با همان عنوان مطالب قبل تقدیم می شود .

یادداشت که البته بخشی از آن قبلاً به عرض شما رسیده به این شرح است :

من و شما و هر آنکه پا به عرصه ی حیات این دنیا می نهد تا زمانی که هست و نرفته مواجه با دو دوره ی کلّی زندگی است ، اوّل کودکی و فراغت از تکلیف ، دوّم تکلیف و ایفای نقش در جامعه ، در این مرحله از زندگی مواجه با آرمانها ، سرابها ، زشتیها و زیباییهای رفتار بشری می شویم  ، بدیهی است که آزمون و خطا ، تحلیل و انتخاب ، در این دوره به صورت روزمره ما را درگیر خود می کند بنا به موارد پیش رو ، خداوند حکیم انسان را آزاد پسندید ، و انتخاب را بر او  روا دانست ، می توان گفت که تکلیف و ماهیت انسانیت ،  با انتخاب ما رنگ می گیرد ، حسن و قبح آن را نوع انتخاب ما تعیین می کند . خداوند مهربان پیش از هر آزمون ما را به هر واسطه ای از راه و چاه آگاه ساخت و تشخیص خطا و صواب را برایمان میسر فرمود ، در هر مرحله ای تردیدی حاصل شد به آن آفریدگار مهربان و بنده نواز پناه بریم و راهکار از او خواسته و فرمایشات آن یگانه و برگزیدگانش را پذیرفته عامل باشیم  . معیار ارزش ما بسته به انتخابمان در بحران عمل است . خداوند سبحان ما را قبل از تبیین راه رها نکرده ، او به خوبی راهها و موانع را برای من و شما توضیح داده ، اگر ما سخن هر فردی که محدود است به تجارب موفّق و ناموفّق را ، بر سخن خداوند علیم  که خیرخواه بندگانش است ، ترجیح دهیم ، آیا به خود جفا نکرده ایم ؟ جفایی بزرگ و دهشتناک که حاصلش عمر بر باد رفته و خسران جبران ناپذیر است ، مگر اینکه لطف آن مهربان شامل حالمان گردد . اشاره ای می کنم به آیه مبارکی که در آغاز این نوشته ذکر شده است . خداوند حکیم در این آیه می فرماید که گروهی از مردم هستند که اگر دشمنان ما از اطراف به دیار ما وارد شوند ، آن گروه به شرک و شرایط گذشته برمی گردند ... ، در آیات قبل نیز خداوند می فرماید که اینان مردم را از راه خداوند و رسولش که همانا راه آزادگی است نا امید می کردند و با بهانه های مختلف نه خود مجاهده می کردند و نه می خواستند و می گذاشتند که دیگران جهاد کنند . این فرمایش الهی منحصر به آن برهه از زمان نیست و ما در طول تاریخ مصادیق این گروه را سراغ داریم و امروز نیز هم ، کافی است نیم نگاهی به تاریخ 30 ساله ی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی  داشته باشیم . انقلابی که با یک نه گفتن به قدرتهای بزرگ آغاز شد و رژیمی پنجاه ساله را که اتکایش به همراهی و حمایت دو ابرقدرت آن زمان بود ، را به صفحات تاریخ فرستاد و جمهوری اسلامی به خواست امام و امّت امام جایگزین رژیم منحط سلطنتی شد . چرا علیرغم حمایت تمام عیار ابرقدرتهای شرق و غرب شاه مجبور به فرار شد و حکومتش ساقط گردید ؟ با کمی دقّت در می یابیم برکت همان نه گفتن ، حمایت خداوند قادر را در پی داشت ، چرا که خود فرمود : انّ الله لا یغیّر ما بقوم ٍ حتّی یغیّروا ما بأنفسهم  ( رعد 11 ) مردم فارغ از هر قشر و صنف و نوع به حمایت امامشان قیام کردند و حمایت خداوند را خریدند ، آن زمان مردم با شعار لا اله الاّ الله روح  توحید را به رخ مستکبران کشیدند . طبیعی بود که مستکبرین پیروزی مردم را بر نتابند و موانعی را فراروی امّت پیشرو قرار دهند ، همین موانع خود محک تشخیص مؤمنین شد ، آنانکه برای دفاع از کیان دین و کشور ترک آسایش خانه ها را کردند و براستی سربازی انقلاب را نمودند ، در مقابل بودند کسانی که یا از بیم مرگ و توجیه عدم مجاهدت خود نام مجاهد کرایه کرده و به دامان خصم پناه بردند و نیز بودند دیگرانی که برای خویش فتوا دادند که برای حفظ جبهه ها باید میز های پشت جبهه را حفظ کرد مباد که نا اهلی تصرفش کند !! زمانی که رئیس جمهور محترم وقت حضرت آیةالله خامنه ای دام عزّه لباس رزم پوشیده در خطوط اوّل مناطق جنگی حاضر بودند فلان آقا و یا آقازاده میگفت حضورش در جبهه منافات با تکلیف وی دارد که همانا نشستن پشت میز است و یا .... ، بودند کسانی کهروحاً و یا جسماً توان حضور در جبهه نداشتند ولی خار چشم رزمندگان و نمک زخم جانبازان نبودند و صادقانه در پشت جبهه به مجاهدین خدمت می کردند . می بینیم که خداوند راه را نشان داده ، ارزش و ضدّ ارزش قابل درک است ، کافیست به فطرتمان رجوع کنیم ، در طول زندگی همه ی ما به نوعی تلخ و شیرینی چشیده ایم ، براستی کدام پایدار بوده ؟ حلاوت آن شهدی ماندگار است که در زمان نبودش هم کام را شیرین  می سازد ، اگر بدانیم و بگذارند فراموش نکنیم که برای چه آمده ایم در میان نداشتن ها نیز غنی هستیم و اگر غیر این باشد در عین برخورداری حسرت بر دل و جان خواهیم بود . باز می گردم به آنچه خداوند فرمود ، مباد به کسانی اعتماد کنی که عدم ثبات عقیده شان در تاریخ ثبت شده و در خاطرت مانده ، آنانکه زمانی ، یارانشان به بهانه ی دفاع از حرمت خون شهیدان ، چنگ در موی دختران نامحرم زده گیسوان آنان را قیچی می کردند و مصون بودند از بازخواست ، و امروز چنان سخن از آزادی جوانان می گویند که گویی خودشان نیز خودشان را فراموش کرده اند ، آقایان که امروز برای کسب آراء راضی می شوند هر هتک حرمتی بر مقدسات دینی و ملّی جمهور روا باشد ، روزگاری بخشنامه هایشان امنیت شغلی کارمندان را از آنان سلب کرده بود . آقایانی که امروز فریاد می زنند و رقم ملیاردی خلق می کنند و اشک بر بیت المال مسلمین ( نه برای مسلمین ) فرو میریزند ، زمانی که یک ریال برای خزانه ی دولت حکم ملیون داشت و جبهه ها محتاج حمایت مالی دولت بود ، همکاران و همفکرانشان در دولت سهواً ( تأکید می کنم سهواً  ) ناخود آگاه ( تأکید می کنم ناخودآگاه ) در معاملات بین المللی ملیونها دلار کشور را مواجه با بحران می کردند ، خدای را سپاس که نمیتوانند این بحرانها را به بخش خصوصی منتسب کنند زیرا اقتصاد حاکم کشور در دولت ایشان کاملاً دولتی بود ، مثلاً اگر پتک در این کشور لازم بود !!! آقای وزیر صنایع سنگین پتک سنگین برای کشور می خریدند !! و یا مثلاً تراکتور از رومانی می آوردند و ... ( البته میدانیم که در مثل مناقشه نیست ) آن روزگار گذشت و به لطف خداوند و رهبری آن پیر فرزانه و مجاهدت و ایثار مردم در جنگ تحمیلی مغلوب نشدیم و ، هرچند بعض ایشان پس از امام خمینی ( ره ) یادشان آمد که مخالف ادامه ی جنگ (جنگ نه دفاع ) بودند !!! گویی که ما آغازگر جنگ بودیم و حضرات مخالف جنگ طلبی بودند !! در حقیقت آنها مخالف دفاع بودند و چه بسا اگر خصم فرصت حضور در این مرز و بوم می یافت هم اینان مدافعین را به جرم مزاحمت برای مثلاً ( آمریکا ) محاکمه می کردند که چرا با دفاعشان مخالفت دموکراسی نموده اند . بگذریم ، الحمدلله امروز از آن حضرات کسی در میان ما نیست ! یعنی انشاالله که نیستند .

آنچه باعث شد این مسائل را یادآور شوم ، شنیده های این روز هاست ، بعضیها گویی مهمّترین دلیلشان برای بیست سال سکوت و عدم حضور  ، انتظار برای حضور نسل نو بود که بعض اشتباهات آقایان را نه دیده اند و نه شنیده اند ، ( لازم است قبل از توضیح بیشتر به یک نکته تأکید کنم و آن اینکه نویسنده این چند سطر به هیچ وجه نفی زحمات و تلاش آقای موسوی و همکاران ایشان در دولت آن زمان را نمی کنم و براستی گاه زحماتشان کم از مجاهدت رزمندگان در جبهه ها نداشت . ) به همین جهت لازم دیدم برای اینکه خود این آقا فراموش نکنند مطالبی را برایشان یادآوری کنم :

  1 - جناب آقای موسوی خوب به یاد دارند که نخست وزیر مورد نظر حضرت آیة الله خامنه ای دام عزّه که در آن دوره  مسئولیت ریاست جمهوری را پذیرفته بودند ، شخص آقای میرحسین موسوی نبود ، بلکه نظر معظم ٌله ، معرفی آقای ولایتی به عنوان نخست وزیر بود  .

2 – ایشان انشاالله به یاد دارند متعهد بودند نظرات اقتصادی بعض دوستانشان را در کشور اعمال نکنند ، یعنی سیستم اقتصادی سوسیالیسم منافات با ماهیت نظام جمهوری اسلامی داشت . و این بدان معنی نبود که شرایط جنگ تحمیلی و ضرورت سهمیه بندی لحاظ نگردد ، بلکه تعمیم این شیوه به تمام ابعاد اقتصادی مصلحت نبود که ایشان تعهدشان را فراموش نمودند تا جایی که وزرای اقتصادی دولت مجبور به استعفا شدند .

3 – آقای موسوی به خاطر دارند که درصد تعهدات عمرانی دولت ایشان ، قابل قیاس با امروز کشور نیست . در آن زمان اولویتها تعیین شده بود ، پشتیبانی جبهه ، باز سازی تأسیسات زیربنایی که در حملات دشمن آسیب دیده بودند ، ساخت تأسیسات زیربنایی به صورت محدود در مناطق دور از خط نفوذ دشمن

4 – در خصوص هزینه های جاری نیز حتماً به یاد دارند دولت با توجه به ایثار مردم و درک هوشمندانه ی امّت امام که توقعی از دولت نداشتند و هرماهه بخشی از درآمدشان هدیه به جبهه می شد و دوباره به خزانه بازمی گشت ،  فلذا چندان مواجه با مشکل نبودند .

5 – آقای موسوی انشاالله فراموش نکرده اند که مردم آزاده ی ایران هر روز مراسمی داشتند برای کمک به جبهه ، که به تعبیر صحیح تر کمک به دولتی که متولی پشتیبانی جبهه بود ، اگر بخواهید میزان کمک ها را انکار کنید یقیناً به قید حیات در نوشته ی آتی ارقام را یادآوری خواهم کرد . و قبول دارید که تنها انگیزه ی مردم اطاعت امر امامشان بود .

6 – آقای موسوی حتماً فراموش نکرده اند اصناف بر اساس ایده ی ایشان و دوستان همفکرشان در دولت زالو صفت بودند و به همین جرم محروم بودند از فعالیت اقتصادی !! ولی همان اصناف گنهکار و زالو صفت !!! البته به زعم شما ، با همان امکانات محدودی که داشتند روزانه کاروانهای بزرگی را برای حمایت از رزمندگان تقدیم دولت شما می کردند ، هدف این ایثار و مجاهدت با اموال و انفس ، فقط رضایت خداوند و اطاعت امر امام بود .   

7 – آقای موسوی حتماً فراموش نکرده اند که در سال آخر که سیاستهای اشتباه اقتصادی ایشان موجب شد در اداره ی کشور مواجه با مشکل شوند ، به جای اینکه برای ظرف جامعه ی اسلامی مظروف مناسب بیابند ، همان مظروف وارداتی از شرق را حفظ کردند و اصرار داشتند تعزیرات حکومتی را نیز کاملاً در اختیار بگیرند ، و دلسوزان دریافتند که اصرار خطای ایشان موجب شکست ظرف است فلذا با این خواسته مخالفت کردند ، و همین آقا قهر فرمودند !! همین آقایی که زمانی برای ماندن در پست نخست وزیری چنان اصرار داشتند که راضی شدند این شبهه پیش آید که تغییر دولت موجب تضعیف روحیه رزمندگان خواهد شد ، برای نیل به هدفشان و تسخیر تعزیرات ، رزمندگان و تضعیف روحیه آنها را فراموش کردند !! ( البته الان همان رزمندگان در حضور ایشان هتک می شوند ، چرا چون همخوانی با بعض افکار و نظرات این آقا ندارند ، نمی دانم چرا قرار بود آن زمان دلسرد شوند !! حال آنکه رزمندگان دلگرم بودند به نفس روح بخش امامشان )

8 – آقای موسوی انشاالله فراموش نکرده اند زمانی را که بعض همفکرانشان در دولت از سوی سیستم قضایی در موضوع فاجعه ی هشت شهریور و شهادت شهید رجایی ، احضار شدند و آنها که البته مشکلی نداشتند و بری بودند از هر اتهامی ، طومارتهیه کردند و مصونیت قضایی را کسب کردند!! و خوب می دانیم که سیستم قضایی آن روز تحت ریاست حضرت آیة الله موسوی اردبیلی دام عزّه بود و شائبه ی برخورد جناحی در آن پرونده وجود نداشت .  

9 – آقای موسوی فراموش نفرمودند که در دولت ایشان کشاورزان بی نوای خوزستان فقط به جرم اینکه بر خلاف نظر یک آقایی هندوانه کاشته بودند کامیونهای حامل هندوانه هایشان در کنار جاده توقیف شد و هندوانه ها پوسید و آب هندوانه در جاده روان شد و کشاورزان به خاک سیاه نشستند .

10 -  آقای موسوی فراموش نکنند زمانی که برنج کاران شمال را خاکستر نشین کردند ، و برنج و انتقالش به خارج از استانهای شمالی قاچاق تلقی شد ، و هیمن بلا بر سر چایکاران بی نوا هم آمد البته به شکلی دیگر ، ما که فراموش نکرده ایم .

سخن آخر اینکه جناب آقای موسوی ، اینکه فرمودید بیست سال نیامدید چون احساس خطر نمی کردید اشتباه است ، زیرا شما بیست سال نیامدید چون احساس خطر می کردید که مردم این مسائل بغرنج را به شما یادآوری کنند ، امروز آمدید چون امید داشتید مردم فراموش کردند و خصوصاً نسل جوان امروز در ذهن و خاطرشان سیاستهای اشتباه اقتصادی شما نیست و نیز مسئله ی فروپاشی نظام سوسیالیستی موضوع روز نیست که امروز دریابند آخر تلاش شما کشور را به کدام سو می برد . برادر عزیز شما به خود اجازه ندهید در میدانی که مردم به یاریتان آمدند و دشمن را به خاک ذلّت انداختند ، دست ها را بالا ببرید و خود را قهرمان معرفی کنید . قهرمان آن دوران امام فرزانه ای بود که دشمن را شناخت و اشکالات شما را به هر طریق اصلاح می فرمود ، قهرمان آن میدان رئیس جمهوری بود که علیرغم مخالفتی که با شما و ایده هایتان داشت ، لحظه ای  حمایتش را از شما دریغ نفرمود ، قهرمان آن میدان مردمی بودند که ضمن حضور شجاعانه در جبهه ها و تقدیم جوانانشان به انقلاب ، از نان شب خود کاستند و خزانه ی دولت شما را یاری کردند ، کمبودها را تحمل کردند و هر کاستی را با مسئله ی جنگ تحمیلی توجیه نموده و به امر امامشان  از دولت جمهوری اسلامی حمایت کردند .  نظام جمهوری اسلامی میدان خدمتی وسیع دارد ، اگر براستی طالب خدمت هستید که انشاالله هستید و قصد دارید از آن دوران برای تبلیغات خرج کنید ، خواهش این کمترین بنده ی خداوند منّان از شما این است که ای برادر به حرمت مؤمنانی که آن روز یاریت کردند سخن و عملی از شما سر نزند که مغایر اهداف و آرمانهای آنها باشد . همین و بس ، یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد .

                                                                                                     والسّلام علیکم و رحمة الله

                                                                                                          حمید محمّدی

اگر لبخندی بزنید حقّ دارید چون این یادداشت کوتاهی بود که خدمتتان عرض کردم  .

شما بفرمائید :

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفتم خرداد 1388ساعت 22:30  توسط حمید محمّدی  | 

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

دوستان ارجمند ، سلام بر شما

خداوند حکیم می فرماید :

و لو دخلت علیهم من اقطارها ثمّ سئلو الفتنة لأ توها و ما تلبثوا بها إلا ّ یسیراً  ( احزاب 14 )

 

 

ضمن تشکر از همراهی دوستان بزرگواری که با راهنمایی خود مرا در ادامه ی این بحث مساعدت می فرمایند ، با امید به عنایت خداوند حکیم  بررسی عملکرد دولت آقای میرحسین موسوی را ادامه می دهیم .  شعار معروف ( إنّ الحیاة عقیدة و جهاد ) هرچند انتساب این شعار به امام حسین علیه السّلام محل تردید است ولیکن در صورت صحیح بودن عقیده ، تنها راه انسانیّت و آزادی بشر از قیود و تکلّف ها عمل به همین شعار است که ظاهراً مصرع دوّم بیتی از سروده های شوقی شاعر مصری است . بعض از افراد تابع هیچ دین و مذهب و فرهنگ و اعتقادی نیستند ، سیالی را مانند که در هرظرف جای می شوند ، اگر امروز آنان را در صفی دیدی منتظر باش که فردا در صف دیگر باشند ، هر طرف که غالب باشد خود را با او جلوه می دهند و در باطن حتّی با او هم نیستند ، این نتیجه ی اشتباه بزرگ آنان است در انتخاب هدف ، قدر خود ندانستند ، همه ی تلاش و دلشوره هایشان برای همین چند سال اندکی است که پیش رو دارند !!! این گروه نه در افراطشان ثابت قدمند و نه در تفریطشان ، اعتدال که هرگز ندارند و از آن محرومند ، یک روز شعار نفی کاپیتالیست می دهند و روز دیگر به خیمه ی کاپیتالیستها پناه می برند ، یک روز خود را مدافع خلق قهرمان می دانند و روز دیگر تیغ بر گلوی خلق قهرمان می سایند ، در یک دوره به بهانه ی مخالفت با بدحجابان، نوامیس مردم را در خیابان هتک کرده چنگ بر گیسوان دختران نامحرم زده مویش راقیچی می کنند ، دوره ای دیگر به بهانه ی حمایت از آزادی ، مشوّق همان دختران شده که هیچ حرمتی را برنتابید و اینگونه هتک نوامیس مردم می کنند !!! بگذریم

و امّا بعد

دولت آقای میرحسین موسوی ( چهار سال دوّم )

بعد از انتخاب حضرت آیة الله خامنه ای به عنوان رئیس جمهور دوره چهارم ، ایشان قصد داشتند با توجه به مشکلاتی که با آقای موسوی در چهار سال اوّل داشتند ، نخست وزیر دیگری را معرفی نمایند و البته شرایط کشور هم با سال 60 تفاوت داشت ، منافقین و دیگر گروهکها تقریباً به صورت کامل پایگاههایشان را در داخل کشور از دست داده بودند ، وضعیت جبهه ها مطلوبتر از سال 60 بود و رزمندگان سازمان یافته بسیج و سپاه و ارتش نه تنها پیشروی دشمن را متوقف کرده بودند بلکه طی عملیات مختلف موفّق به بازپس گیری مناطق اشغال شده از دشمن بعثی شده بودند ، رئیس جمهور محترم وقت با لحاظ این شرایط مکرراً در مناسبتهای مختلف از تغییر دولت سخن گفتند و تقریباً این موضوع برای همه یقین شد که آقای موسوی دیگر نخست وزیر نخواهد بود ، درست در ایآم انتخابات گروهک مهدی هاشمی معدوم مبادرت به انتشار نامه ای با امضای مجعول نمایندگان حزب الله مجلس  کرد که روح نمایندگان از آن نامه خبر نداشت ، آنها در آن نامه به زعم خود رئیس جمهور را استیضاح نمودند !!! آنچه در آن نامه مشهود بود خواسته های مسموم آنها بود ، اوّل اینکه حضرت آیة الله خامنه ای رئیس جمهور نشوند ، دوّم اینکه اگر ایشان انتخاب شدند اختیاراتشان محدودتر شود و نخست وزیر فاعل مختار قوّه مجریه باشد ، الحمدلله اصالت نامه و امضای آن بزودی نفی شد و نیّت تهیه کنندگان بر عموم آشکار گشت و مردم و نمایندگان به شدّت با آنچه که در نامه آمده بود مخالفت کردند و آقای موسوی و همکارانشان نیز تهیه کنندگان نامه ی کذایی را محکوم کردند . بعد از انتخابات در هنگام مراسم تنفیذ هم رئیس جمهور محترم لزوم تغییر کابینه را مطرح نمودند و تفریباً ایشان دولت آتی را گزینش هم کرده بودند که کم کم زمزمه ای مطرح شد که برکناری آقای موسوی می تواند موجب ایجاد تفرقه بین رزمندگان اسلام شود !! یعنی سرنوشت آقای موسوی گره خورد با مهمترین موضوع کشور در آن زمان یعنی دفاع مقدس ، ظاهراً همین آقای محسن رضایی که معرف حضورتان هستند نامه ای به محضر امام خمینی رحمة الله علیه می نویسند و به عنوان فرمانده ی سپاه اعلام می کنند که تغییر دولت موجب دلسردی رزمندگان می شود !!! علیهذا حضرت امام برای حفظ شرایط بهبود یافته ی جبهه نظر می دهند که تغییر نخست وزیر را به مصلحت نمی دانند ولی باز هم  موضوع را موکول به نظر و انتخاب رئیس جمهور محترم می فرمایند ، و البته همه می دانیم که آقا در آن شرایط همچون گذشته  از امر ولایی حضرت امام تبعیت می کنند . همین آقای موسوی که زمانی خود و دوستانشان برکناری وی را موجب بروز مشکلات در جبهه ها می دانستند ، در شرایط بحرانی سال پایانی جنگ ناز کرده و استعفا می کنند با امید کسب دو نتیجه ی احتمالی ، اوّل اینکه استعفایشان پذیرفته می شود و مشکلات اقتصادی و  نیز اوضاع بحرانی جبهه به دولت بعد تحمیل شده و ایشان کماکان قهرمان می مانند ، ( همان ایده ی استراتژیک آقای بهزاد نبوی )  و دوّمین فرض اینکه با استعفایشان مخالفت شده و رئیس جمهور محدودتر می شود که این هم مطلوب است . امّا تیزبینی و درایت آن پیر فرزانه ،تیر آقایان را مواجه با صخره کرد ، حضرت امام طی مرقومه ای ضمن مخالفت با استعفای آقای موسوی ، نامبرده را به شدت بابت چنین اقدامی بدون لحاظ شرایط کشور مورد عتاب قرار می دهند . در هر حال مدیریت اجرایی آقای موسوی علیرغم کمکهای بیدریغ مردم ، کشور را به سویی برد که در نهایت حضرت امام برای حفظ کیان اسلام و جمهوری اسلامی ، قطعنامه را پذیرفتند . اجمالاً بگویم آنچه آقای موسوی و همفکرانشان در کابینه تمی توانستند تحمّل کنند همسویی وزرای نفت و امورخارجه با رئیس جمهور محترم بود ، و جالب است بدانید در آن شرایط جنگ آنچه موجب استقامت کشور و توفیق دولتمردان در اداره کشور بود حسن عمل همان دو وزیر بود ، وزیر امور خارجه که همچون یک بسیجی  در سنگر دیپلماسی حضوری شبانه روزی داشت و خاکریز سپرده شده به او بسیاری از تهاجمات مستکبرین را دفع نمود و حتّی بعد از پذیرش قطعنامه نیز قهرمانانه مرد میدان شد و نتیجه ی جهاد او اعلام رسمی تجاوزگری رژیم بعثی از سوی دبیرکلّ سازمان ملل بود . وزیر نفت هم  در آن زمان علیرغم حملات وحشیانه بعثیان به تأسیسات نفتی و نفتکشها و نیز کارشکنی حامیان صدام در بازار جهانی نفت ، موفّق شد دلار های نفتی را به خزانه ی دولت آقای موسوی واریز نماید . البته از مجاهدت وزیر نیرو و همکارانش در بازسازی نیروگاهها علیرغم شدّت حملات دشمن نباید بدون سپاس گذشت که وی نیز در زمره وزیران همسو با رئیس جمهور بود . باید این را نیز گفت که اداره کشور در آن شرایط بسیار کار طاقت فرسایی بود واین مهمّ میسر نبود مگر با همدلی و همکاری دولت و مردم ، دولت علیرغم همه ی اختلافات درون کابینه ای با توجّه به مشی مدارا و پدرانه حضرت آیة الله خامنه ای که با وجود اختلاف نظر با نخست وزیر ، او را به غایت حمایت کردند (خود آقای موسوی به این امر معترف بود ) ، و نیز همکاری وزرا فارغ از اختلافات ، توانست با کمک مردم  که آن نیز به تبعیت از فرمان امام راحل بود ، آن مشکلات عظیم را پشت سر بگذارد و غالب شود . جمهوری اسلامی در نتیجه ی همکاری این دو رکن تحت زعامت خمینی کبیر ، نه تنها در مسیر انقلاب متوقف و متزلزل نشد ، بلکه قهرمانانه پیش رفت و حاصل مجاهدت آن روز ها را امروز شاهدیم . امید داریم آقای موسوی کمی به عملکرد اجرایی و نیز مواضع خود و دوستانشان در آن زمان ، رجوع کنند ، خطا و صواب خود را آنالیز کنند ، مباد که امر بر ایشان مشتبه شود و مجدداً مرتکب اشتباهات قبل شوند . وظیفه داریم از زحمات ایشان و همکارانشان در آن دوره ی سخت تشکر کنیم ولی این دلیل موجهی نیست که عملکرد آقای موسوی را از نقد مصون بدانیم  و خطاهای ایشان را نادیده انگاریم و حسن تعریف کنیم . این کمترین بنده ی خداوند در حدّی که وظیفه داشتم و به مصلحت بود گفتنیها را گفتم .

 

شما بفرمائید :

 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 18:18  توسط حمید محمّدی  | 

 

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

دوستان ارجمند ، سلام بر شما

خداوند حکیم می فرماید :

و لو دخلت علیهم من اقطارها ثمّ سئلو الفتنة لأ توها و ما تلبثوا بها إلا ّ یسیراً  ( احزاب 14 )

وظیفه دارم  تشکر کنم از دوستان بزرگواری که با ارسال مطالب خود راهنمای این همراه پیر بودند ، با توجه به فرمایشات ایشان و نیز وعده ای که در پست قبل داده بودم در این پست و عنداللزوم پستهای بعد در حدّ بضاعت اندکی که دارم و البته با مساعدت شما نقدی مختصر بر عملکرد دولتهای قبل ارائه می کنم .

لازم است که در این کار هم نظری داشته باشیم به آیات روح بخش قرآن کریم که براستی هدایتگر است اگر که قدر بشناسیم ، براستی کافی است که ما در مراحل سخت بحران عمل تلاش کنیم به انطباق خود با آنچه خداوند ستوده و پرهیز کنیم از هر آنچه که او مذمّت فرمود ، در این صورت حدّاقل در پیشگاه آن یگانه دوست و وجدان خود شرمسار نخواهیم بود ، با عنایت به آنچه که در آیه صدر این نوشته خداوند فرمود ، نه تنها عقل حکم می کند که ما پرهیز کنیم از همرهان سست عناصری که به محض مواجهه با مشکلات و اغیار ، رنگ باخته و از اصول چشم پوشیده اسارت می پذیرند ، بلکه منطقی است تلاش کنیم خود مصداق این گروه نباشیم  . گروهی که نه شهامت دارند همچون دشمنان اظهار دشمنی کنند و نه راضی می شوند به کنجی خزیده اگر همراه نیستند سنگ پیش پای رهروان نشوند . گروهی که در راه رسیدن به اهداف والای انسان سعی در نومید کردن سالکین دارند و اگر موفّق نشوند به محض نیل مؤمنین به هر ظفری ، طلبکارانه سهم خود از غنائم را خواستارند. بگذریم ، و امّا بعد

شاید بهتر باشد از دولت سوّم به بعد را مورد بررسی قرار دهیم ، زیرا دولتهای قبل امکان و فرصتی برای اجرای برنامه های خود نداشتند ، یک دولت که ماهیتا ً موقت بود ، هر چند در همان دوران موقت خود مشکلات فراوانی را برای مردم و انقلاب ایجاد کرد ولی با توجه به شرایط خاص کشور در آن زمان و سردرگمی و ایده های خاص همکاران نخست وزیر ، بررسی آن فرصتی دیگر می طلبد که خارج از موضوع و انگیزه بحث حاضر است ، دولت شهید بزرگوار رجایی هم که در اوج شرایط بحرانی جنگ تحمیلی و ترورهای وحشیانه عوامل بیگانه تشکیل شد قبل از اینکه فرصت یابد به تنظیم و اجرای برنامه های خود بپردازد قربانی ترور منافقین شد ، ولی در همان مدّت کوتاه ، کام ملّت رنج کشیده را با شهد شیرین خدمت و روحیه خدمتگزاری آشنا کرد .

دولت آقای میرحسین موسوی ( چهار سال اوّل )

همه میدانیم که نخست وزیر مورد نظر ریاست محترم جمهوری وقت ( حضرت آیة الله خامنه ای ) شخص آقای دکتر ولایتی بود ، ایشان در آن زمان پس از تنفیذ حکم ریاست جمهوری از سوی حضرت امام رحمة الله علیه ، آقای ولایتی را در مورخه 27 / 7 / 1360 به مجلس معرفی فرمودند که به هر دلیل مجلس آن دوره تمایلی نسبت به دکتر ولایتی نشان نداد و  ایشان در واکنش به عدم تمایل مجلس در 30 / 7 /1360 فرمودند : من این اقدام شجاعانه ی مجلس را ستایش می کنم و معتقدم این جزو مهمترین اقدام هایی است که مجلس تا کنون انجام داده است ، زیرا در این تصمیم گیری مجلس در برابر رئیس جمهوری قراردارد که نسبت به او محبّت و حمایت خود را بارها ابراز کرده است . این نشان دهنده ی استقلال مجلس است و استقلال مجلس برای ما ارزشمند است  .... امّا در این مورد که من به چه دلایلی آقای ولایتی را پیشنهاد کرده بودم باید بگویم که دلایل من برای انتخاب ایشان قانع کننده است و اعتقاد من  همچنان این است که ایشان یک فرد شایسته و ارزنده است و آرای مجلس بیشتر بر اثر عدم شناخت از ایشان به این شکل نتیجه داد .

ملاحظه می کنید که ایشان برخلاف روش بعض از آقایان ، بزرگوارانه و با درک شرایط حساس کشور ، نه تنها ایجاد جوّ سیاسی نکردند بلکه با درایت خود شرایط بحرانی آن زمان را آرام فرمودند و در سوّم آبان یعنی سه روز بعد آقای میر حسین موسوی را به مجلس معرفی کردند . البته شرط حضرت ایشان برای نخست وزیر رعایت اهداف عالیه جمهوری اسلامی در تمام ابعاد از جمله بعد اقتصادی بود و این مهمّ را مکرر در مناسبتهای مختلف به دولت گوشزد می فرمودند ولی چندان از عملکرد دولت در این خصوص راضی نبودند و آن هم به جهت دیدگاه خاص اقتصادی آقای میرحسین موسوی و بعض دوستانشان از جمله آقای بهزاد نبوی بود . آقا در آن شرایط با ملاحظه بحران جنگ تحمیلی و دسایس روز افزون قدرتها صبورانه تحمل کردند و تلاش کردند که ضمن مساعدت با دولت در پیشبرد اداره کشور و تقویت جبهه ، اشتباهات حادّ همکاران دولتی را دوستانه رفع و اصلاح نمایند که انصافاً در این راه بسیار موفّق بودند . جوانان امروز بد نیست بدانند در آن زمان گروهی از همکاران آقای موسوی که نظرشان حاکم بود و آقای موسوی هم چندان مخالف آنها نبودند تلاش داشتند اقتصاد سوسیالیستی را بر کشور حاکم کنند ، همان نسخه ی شکست خورده ای را که نهایتاً موجب مرگ اتحاد جماهیر شوروی شد را کپی برداری کرده و سعی داشتند به کام زخمی ملّت بریزند ، آنان اقتصاد بخش خصوصی را به کلّ نفی می کردند و با شعار اینکه بازاری یعنی سرمایه دار و سرمایه دار یعنی زالو صفت ، اقتصاد سنّتی مردم را مورد حمله قرار میدادند . همین آقایان بهره مندی خود از رانت و تسلط بر صنایع سود مند را مباح می دانستند !!! برای درک این طنز تلخ کافی است کمی به مسائل مطرح شده در مورد ایدئولوگ های اقتصادی آن دوره ، دقّت کنیم ، از پترو پارس گرفته تا ...... ، از این نیز بگذریم . مشهور بین مردم است که دولت آقای موسوی در شرایط جنگ کشور را به خوبی مدیریت کرد و مردم از لحاظ معیشت چندان سختی نکشیدند ، ما نیز زحمات مثبت ایشان را ارج می نهیم ولی شاید بد نباشد کمی عمیقتر به تبیین شرایط آن زمان بپردازیم ، دولت آقای موسوی به جهت شرایط جنگی از انجام بسیاری از طرحهای عمرانی معاف بود و تنها موظف بود صنایع و تأسیسات زیربنایی را که فرسوده بودند و یا توسط دشمن تخریب می شد را بازسازی کند ، از سویی دولت بهره مند از کمکهای بیدریغ مردم در اداره ی کشور بود ، همین آقایان که دو نوبت در سال جشن نیکوکاری را با استهزاء نفی می کنند ، آن زمان ، به صورت مستمر بهره مند از کمک مردم بودند ، از پایگاههای مساجد تا منازل گرفته همه ی مردم به صورت خودجوش دولت را کمک می کردند و این نبود مگر به اعتبار فرمایش آن پیر فرزانه ، مردم درک شرایط را کرده بودند و اصلاً توقعی از دولت نداشتند ، کمک هم می کردند . مردم ایثارگر بخشی از درآمد ناچیزشان را به حسابهای تعیین شده واریز می کردند ، اعم از کارمندان و کارگران ، اصناف هم بنا به نیاز دولت ، نسبت به تأمین اقلام اعلامی ، اقدام می کردند و علاوه برآن کمکهای مالی اصناف و بازار به حسابهای دولت واریز می شد و حضرات در ملاقاتها از حمایت اصناف تشکر می کردند و در خلوت ....

و صد البته حمایت بیدریغ حضرت امام و رئیس جمهور محترم وقت را نیز داشتند ، حال تصور بفرمائید دولتی که مردمش از او زیاد نخواهند و بلکه کمکش هم بکنند و خرج کش دولت شوند ، آیا رواست بعض آقایان حمایت مردم را که بر اساس فرمان رهبر کبیر انقلاب اسلامی بود را خرج تبلیغ خود کنند ؟ به هر حال چهار سال اوّل دولت آقای موسوی سپری شد و البته بعض وزرای ایشان مشکلاتی داشتند که به لحاظ شرایط جنگ و با هدف حفظ وحدت مردم و آسودگی و اطمینان رزمندگان و شاد نشدن دشمن و ممانعت از سوء استفاده استکبار ، معمولاً بدون بازتاب وسیع مطبوعاتی رفع می شد ، از موضوع تراکتورهای آقای بهزاد نبوی گرفته تا حتّی مسئله ی مهمّ پرونده هشت شهریور ، همین آقایان که امروز حنجره ی خود زخمی می کنند که چرا مثلاً فلان مسئول دولت آقای احمدی نژاد محاکمه نمی شود ، آن زمان طومار نوشتند به محضر حضرت امام رحمة الله علیه که برای حفظ مملکت و پرهیز از تضعیف جبهه ها پرونده ی هشت شهریور مختومه گردد !!!!!!!! انشاالله چنانچه عمر و توفیقی مقدر بود ، در پست بعد نقل و نقدی خواهیم داشت از دولت آقای موسوی در چهار سال دوّم ...

  فرموده ی شما :

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 13:56  توسط حمید محمّدی  | 

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

دوستان ارجمند ، سلام بر شما

خداوند حکیم می فرماید :

و لو دخلت علیهم من اقطارها ثمّ سئلواالفتنة لأ توها و ما تلبّثوابها إلا ّ یسیراً  ( احزاب 14 )

 

چند ماه از پر گویی این کمترین بنده ی خداوند آسوده بودید ، انتخابات پیش رو بهانه ای شده که خود را به جمع شما دعوت کنم و شاید که چغندر هم میوه تلقی شود . وظیفه دارم از دوستانی که در تمام این ایّام بذل محبّت می فرمودند و به هر طریق مرا مشمول لطف خود قرار می دادند تشکر کنم .

دوستان بزرگوار

من و شما و هر آنکه پا به عرصه ی حیات این دنیا می نهد تا زمانی که هست و نرفته مواجه با دو دوره ی کلّی زندگی است ، اوّل کودکی و فراغت از تکلیف ، دوّم تکلیف و ایفای نقش در جامعه ، در این مرحله از زندگی مواجه با آرمانها ، سرابها ، زشتیها و زیباییهای رفتار بشری می شویم  ، بدیهی است که آزمون و خطا ، تحلیل و انتخاب ، در این دوره به صورت روزمره ما را درگیر خود می کند بنا به موارد پیش رو ، خداوند حکیم انسان را آزاد پسندید ، و انتخاب را بر او  روا دانست ، می توان گفت که تکلیف و ماهیتش با انتخاب ما رنگ می گیرد و حسن و قبح آن را نوع انتخاب ما تعیین می کند . خداوند مهربان پیش از هر آزمون ما را به هر واسطه ای از راه و چاه آگاه ساخت و تشخیص خطا و صواب را برایمان میسر فرمود ، در هر مرحله ای تردیدی حاصل شد به آن آفریدگار مهربان و بنده نواز پناه بریم و راهکار از او خواسته و فرمایشات آن یگانه و برگزیدگانش را پذیرفته عامل باشیم  . معیار ارزش ما بسته به انتخابمان در بحران عمل است . خداوند سبحان ما را قبل از تبیین راه رها نکرده ، او به خوبی راهها و موانع را برای من و شما توضیح داده ، اگر ما سخن هر فرد محدود به تجارب موفّق و ناموفّق را بر سخن خداوند علیم  که خیرخواه بندگانش است ، ترجیح دهیم ، آیا به خود جفا نکرده ایم ؟ جفایی بزرگ و دهشتناک که حاصلش عمر بر باد رفته و خسران جبران ناپذیر است ، مگر اینکه لطف آن مهربان شامل حالمان گردد . اشاره ای می کنم به آیه مبارکی که در آغاز این نوشته ذکر شده است . خداوند حکیم در این آیه می فرماید که گروهی از مردم هستند که اگر دشمنان ما از اطراف به دیار ما وارد شوند ، آن گروه به شرک و شرایط گذشته برمی گردند ... ، در آیات قبل نیز خداوند می فرماید که اینان مردم را از راه خداوند و رسولش که همانا راه آزادگی است نا امید می کردند و با بهانه های مختلف نه خود مجاهده می کردند و نه می خواستند و می گذاشتند که دیگران جهاد کنند . این فرمایش الهی منحصر به آن برهه از زمان نیست و ما در طول تاریخ مصادیق این گروه را سراغ داریم و امروز نیز هم ، کافی است نیم نگاهی به تاریخ 30 ساله ی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی  داشته باشیم . انقلابی که با یک نه گفتن به قدرتهای بزرگ آغاز شد و رژیمی پنجاه ساله را که اتکایش به همراهی و حمایت دو ابرقدرت آن زمان بود ، را به صفحات تاریخ فرستاد و جمهوری اسلامی به خواست امام و امّت امام جایگزین رژیم منحط سلطنتی شد . چرا علیرغم حمایت تمام عیار ابرقدرتهای شرق و غرب شاه مجبور به فرار شد و حکومتش ساقط گردید ؟ با کمی دقّت در می یابیم برکت همان نه گفتن ، حمایت خداوند قادر را در پی داشت ، چرا که خود فرمود : انّ الله لا یغیّر ما بقوم ٍ حتّی یغیّروا ما بأنفسهم ( رعد 11 ) مردم فارغ از هر قشر و صنف و نوع به حمایت امامشان قیام کردند و حمایت خداوند را خریدند ، آن زمان مردم با شعار لا اله الاّ الله روح  توحید را به رخ مستکبران کشیدند . طبیعی بود که مستکبرین پیروزی مردم را بر نتابند و موانعی را فراروی امّت پیشرو قرار دهند ، همین موانع خود محک تشخیص مؤمنین شد ، آنانکه برای دفاع از کیان دین و کشور ترک آسایش خانه ها را کردند و براستی سربازی انقلاب را نمودند ،  و در مقابل کسانی که سعی داشتند مردم را از ادامه مجاهدت باز دارند و آن هنگام که نومید شدند به دشمنان پناه بردند و در زبونی آنان همین بس که از بیم مقابله با قدرتها و کشته شدن به دامان آنان پناه بردند و نهایتاً به اجبار اربابانشان  در برابر هموطنان خود صف آرایی کرده و خود را هلاک کردند !!! عدّه ای هم که دریافتند توان ایستادن در برابر موج توفنده ی مردم را ندارند ، به همین دلیل نیّت خود پنهان کرده به انتظار فرصت مناسب نشستند . از این گروه عدّه ای سعی کردند با نفوذ بین اشخاص مقبول مردم ، سخن خود را از زبان ایشان نشر دهند که مواردی را به خاطر دارید و هر چه زخم خوردیم از همین مشاوران دلسوز نمای آنچنانی بود . چه بسا افراد موجه و انقلابی که در دام اینان اسیر شدند و حرکت سریع مردم انقلابی را در مقاطعی کند کرده و یا حتّی متوقف نمودند . حال که زمان انتخابی دیگر فرا رسیده ، ضروریست که از آزمون مجدد آزموده های خطا بپرهیزیم . بیاد آوریم که در زمان دفاع مقدّس ، در حالیکه جوانان پاک دل و آزاده ی این دیار قهرمان پرور ، در مقابل تیر زهر آلود دنیای استکبار سینه سپر کرده بودند ، گروهی بازیهای سیاسی خاص خود را داشتند و جنگ برایشان بهانه ای بود جهت تثبیت قدرت و یا زر اندوزی ، هم آنان که برای حفظ مقامشان حاضر شدند در بین صفوف رزمندگان ایجاد شکاف و دلسردی کنند ، همانان که با سوء استفاده از شرایط خاص جنگ ، رسیدگی به تخلفاتشان  را  معوق نگاهداشتند ، پس از خاتمه ی جنگ تحمیلی هم بودند کسانی که به خزانه ی خالی بیت المال رحم نکرده و با تحمیل سیاستهای شکست خورده ی وارداتی به مردم ، خساراتی را به کشور وارد کردند و زخم شهادت و جانبازی و اسارت آزادگان و رزمندگان را با نمک ایجاد طبقه ی مرفه به آتش کشیدند ، و گستاخانه تا به جایی پیش رفتند که مجاهدین اسلام ناب ، سربازان دلاور خمینی کبیر را به جهت دفاع مقدس به محاکمه کشیدند ، واژه های بدیع وارداتی را که در ورای هر واژه فرهنگ اسارت و استحمار و استثمار نهفته بود را اندک اندک جایگزین عبارات مقدّس فرهنگ انقلاب کردند ، آزادی غربی شد ارزش و آزادگی مؤمنین شد تحجّر ، جهاد  در برابر مستکبرین شد خشونت طلبی و  تسلیم و ذلّت پذیری در برابر شیاطین شد .... ، بگذریم و دیگر شاید که بس باشد . اگر عمری باشد امید دارم انشاالله در روز های آتی ، اجمالا ً تحلیلی مختصر از دولتهای قبل را تقدیم حضورتان کنم با این امید که ورود مبارک شما به بحث راهنمای این همراه پیرتان باشید .

فرموده ی شما :

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:31  توسط حمید محمّدی  |